"دلم تنها نيست

 

تا تو هستي و غزل هست دلم تنها نيست

جنت و جام شراب و لب جو رويا نيست 

 

باغ رويت نگشايي سخنم بي معناست

بلبل طبع من اي  دوست دگر شيدا نيست 

 

سالها در طلبت راهي طوفان شده ايم

گوهري نابتر از دوست در اين دريا نيست 

 

هركه در رهگذر عشق قدم بگذارد

از غم و رنج مسير سفرش پروا نيست 

 

ما به آغوش و نگاه و لب لعل تو خوشيم

لذتي برتر از اين مرتبه در دنيا نيست 

 

همه گفتند فراموش كنم يادت را

زندگي بي تو عزيزم به خدا زيبا نيست 

 

هرچه گفتيم و نوشتيم ز خوبي شماست

شعر اگر مدح شما نيست يقين از ما نيست 

 

گرچه بر خويش نهادم لقب "تنها" را

تا تو هستي و غزل هست دلم تنها نيست