عشق دزدکی
ياد دارم در غروبي سرد، تنها دزدكي
گشته بودم دور از تو غرق رويا دزدكي
ياد ايامي كه بودم خسته در آغوش تو
مي چشيدم از لبان همچو خرما دزدكي
مثل آن طفلي كه در يك ظهر تابستان داغ
در ميان روز كرده روزه اش وا دزدكي
كاش بگشايد گره از روسريت باد تا
هي نمايم زيرچشمي من تماشا دزدكي
ياد داري آنهمه سختي و رنج راه را؟
باز مي رفتيم با هم كوه و صحرا دزدكي
من كه مي گفتم عزيزم نازنينم خسته اي؟
عشق شيرين است گفتي مثل حلوا دزدكي
گر جدايي سخت و جانسوز است اما دلخوشم
باز مي بينم تو را اينجا و آنجا دزدكي
من كه "تنها" با تو هستم در خيالم روز و شب
پس تو هم پيشم بيا در نيمه شبها دزدكي
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم اردیبهشت ۱۳۹۷ ساعت 19:1 توسط محمد قلی پور
|
می خواهیم در کنار هم باشیم به هر بهانه ای!