"کودتای عشق"
صدايت همچو نيكوتين خمارم مي كند بانو
به درد عشق جانسوزي دچارم مي كند بانو
در آغوشم چو مي گيرم خيال نازنينت را
ميان خواب، هر شب بيقرارم مي كند بانو
فقط يك كودتاي مخمل زلف پريشانت
اگر هم پادشاهم بركنارم مي كند بانو
گل رويت چو مي رويد ميان قاب چشمانم
دوباره عاشقِ فصلِ بهارم مي كند بانو
كمند تار گيسويت مرا هم مي برد با خود
انيس محفل ساز و دوتارم مي كند بانو
به پايم سخت مي پيچد ميان مجلس مستان
چنان يك آهوي وحشي مهارم مي كند بانو
پس از يك عمر آزادي ميان جنگل و صحرا
اسيرم مي كند آنجا، شكارم مي كند بانو
مرا با درد عشقت يكه و"تنها" رها كردي
به مثل لاله آخر داغدارم مي كند بانو
+ نوشته شده در چهارشنبه نهم فروردین ۱۳۹۶ ساعت 23:16 توسط محمد قلی پور
|
می خواهیم در کنار هم باشیم به هر بهانه ای!