مهر به پایان رسید، مهر تو برجا هنوز

در دل ما ماتم عشق تو برپا هنوز

 

با چمدان های خیس، منتظرت مانده ایم

موسم باران رسید، یار تو تنها هنوز

 

بر سر سجاده ها، چشم بر آن جاده ها

منتظرت مانده ایم، واله و شیدا هنوز

 

با وزش هر نسیم، عطر تو غوغا کند

می گذری بر دلم، مانده رد پا هنوز

 

آمده فصل خزان، زرد شده مرغزار

بر رخ دلبر عیان، خون دل ما هنوز

 

شانه ی ما ناتوان، دلبر ما سرگران

می رود و می رسد غصه و غم ها هنوز

 

سوزش سرما رسید، باغ به تاراج برد

بلبل بیدل کند، ناله و غوغا هنوز

 

خسته و "تنها" منم در دل این روزگار

داغ به دل مانده چون، لاله ی صحرا هنوز