به دنبال دوست
آیم که پیدایت کنم، اما نمی بینم تو را
مجنون و شیدایت کنم، اما نمی بینم تو را
ای با من و دور از نظر در وصل تو کی میرسم؟
گفتم هویدایت کنم، اما نمی بینم تو را
ای شوخ چشم تند خو، گشتم زهجرت همچو مو
دارم امید گفت و گو، اما نمی بینم تو را
افتاده ام در کوی تو، در حلقه ی گیسوی تو
اندر خم ابروی تو، اما نمی بینم تو را
مست و خراب و سرخوشم، از عشق تو در آتشم
جور حریفان میکشم، اما نمی بینم تو را
شور من است از شور تو، نوری که دارم نور تو
می گشته از انگور تو، اما نمی بینم تو را
شیدا و سرمست توام، چون موم در دست توام
در قلب خود جایت کنم، اما نمی بینم تو را
در گیر و دار ماجرا، شاید نمی بینی مرا
خواهم که بینایت کنم، اما نمی بینم تو را
+ نوشته شده در پنجشنبه یازدهم مهر ۱۳۹۲ ساعت 14:46 توسط محمد قلی پور
|
می خواهیم در کنار هم باشیم به هر بهانه ای!