آیم که پیدایت کنم، اما نمی بینم تو را

مجنون و شیدایت کنم، اما نمی بینم تو را

 

ای با من و دور از نظر در وصل تو کی می­رسم؟

گفتم هویدایت کنم، اما نمی بینم تو را

 

ای شوخ چشم تند خو، گشتم زهجرت همچو مو

دارم امید گفت و گو، اما نمی بینم تو را

 

افتاده ­ام در کوی تو، در حلقه­ ی گیسوی تو

اندر خم ابروی تو، اما نمی بینم تو را

 

مست و خراب و سرخوشم، از عشق تو در آتشم

جور حریفان می­کشم، اما نمی بینم تو را

 

شور من است از شور تو، نوری که دارم نور تو

می گشته از انگور تو، اما نمی بینم تو را

 

شیدا و سرمست توام، چون موم در دست توام

در قلب خود جایت کنم، اما نمی بینم تو را

 

در گیر و دار ماجرا، شاید نمی­ بینی مرا

خواهم که بینایت کنم، اما نمی بینم تو را